یکی هست که تنها یکیست و گاه برابری میکند با یکی که یکیست.
این پست را به معرفی یکی از دوستان داستان نویسم اختصاص داده ام .
یاسر اکبریان :متفاوت می نویسد و مثل خودش غافلگیرندکه با اصرار خیلی از دوستانش وادار شدا به دنیای مجاز بیاید http://www.malzeeri.blogfa.com/بابااین آدرس با نامه ای که برای آغاز.
از همه دوستانی که لطف میکنند و به ایشان محبت میکنند سپاسگذارم.
تا الواتی کنند توی الفبا
داش مشتی بوخونه بنفیسه
دستمال یزدی بتکونه دور دست
سینه آه (قد یه تخته سنگ)
جوری چال کمر انداخته توک پا...
با نوک انگشت تسبیح نماز ننه بچرخونه
خر خر کنه راه که میره نعل کفشا و
کت روی شونه شونه
شونه بده جلو
جلو بده شاپوی آی کلادار بزاره روی اخمش
کوچه بگیره باج از محله ...حله ؟
(حله اوسا)
...
کلمات را به لاتینی می زدی
I LOVE YOU
اوا ننه
جوری ترونی شدی
فخری خانم اومد بری فال قهوه بگیری
عکس پسر فرنگی شو داد
تو همون نگاه اول حامله شدی شش ماهه عروس گلم
شکمش بالا اومده از ارتفای وقته بزاد
که پرده هنوز بر دیواره
رحمت بیاد دکتر
لا پایی بوده دست آدم که نیست
سزاس باید بده رینش کنید.
حالا چند خط نوشته
فقط خودش می تونه بخونه
با او ن فخری و فال قهوه اش
جوری لهجشونه که معلوم نیست
مال پسر فرنگی فخری خانمه
یا اون روزیه تو اتاق پرو
تازه این چند خط
خاطرات کوتاهی بودند
از همین قلم دفتری پیشتر تحریر شده
که حالا دارند
در گروه سرود کودکان بی سر پرست...
نیستم و این هست...