تبليغاتX
ضرب در صفر
سلام ...

یکی هست که تنها یکیست و گاه برابری میکند با یکی که یکیست.

این پست را به معرفی یکی از دوستان داستان نویسم اختصاص داده ام .

یاسر اکبریان :متفاوت می نویسد و مثل خودش غافلگیرندکه با اصرار خیلی از دوستانش وادار شدا به دنیای مجاز بیاید http://www.malzeeri.blogfa.com/بابااین آدرس با نامه ای که برای آغاز.

از همه دوستانی که لطف میکنند و به ایشان محبت میکنند سپاسگذارم.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:20 توسط علی اصغر کرمی |

کلمات را به لاتی می زنم

تا الواتی کنند توی الفبا

داش مشتی بوخونه بنفیسه

دستمال یزدی بتکونه دور دست

سینه آه (قد یه تخته سنگ)

جوری چال کمر انداخته توک پا...

با نوک انگشت تسبیح نماز ننه بچرخونه

خر خر کنه راه که میره نعل کفشا و

کت روی شونه شونه

شونه بده جلو

جلو بده شاپوی آی کلادار بزاره روی اخمش

کوچه بگیره باج از محله ...حله ؟

(حله اوسا)

...

کلمات را به لاتینی می زدی

I LOVE YOU

اوا ننه

جوری ترونی شدی

فخری خانم اومد بری فال قهوه بگیری

عکس پسر فرنگی شو داد

تو همون نگاه اول حامله شدی شش ماهه عروس گلم

شکمش بالا اومده از ارتفای وقته بزاد

که پرده هنوز بر دیواره

رحمت بیاد دکتر

لا  پایی بوده دست آدم که نیست

سزاس باید بده      رینش کنید.

حالا چند خط نوشته

فقط خودش می تونه بخونه

با او ن فخری و فال قهوه اش

جوری لهجشونه که معلوم نیست

مال پسر فرنگی فخری خانمه

یا اون روزیه تو اتاق پرو

تازه این چند خط

خاطرات کوتاهی بودند

از همین قلم دفتری پیشتر تحریر شده

که حالا دارند

در گروه سرود کودکان بی سر پرست...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:45 توسط علی اصغر کرمی |

 

           نیستم و این هست...

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 17:38 توسط علی اصغر کرمی |